
اگه الان در حال خوندن این متن هستی، یعنی فیلم رو تماشا کردی. این فیلم شبیه هیچکدوم از بلاکباسترهای فضاییِ پر از لیزر و انفجار نبود ولی در عوض حس صمیمیت و همدلی خیلی زیادی داشت.
بحران اصلی فیلم پدیدهای به اسم «استروفاژ» (Astrophage - به معنای ستارهخوار) بود. برخلاف کلیشههای رایج که فضاییها با سفینههای غولپیکر به زمین حمله میکنن، اینجا دشمن فقط یه میکروارگانیسمه که انرژی خورشید را میبلعه. اندی ویر (نویسندهی کتابی که فیلم از اون اقتباس شده) استروفاژ رو با الهام از جلبکها و باکتریهای تکسلولیِ روی زمین طراحی کرده که برای بقا و تکثیر، فقط به دنبال منبع انرژی هستن. ولی نکتهی شاهکار داستان اینه که همین موجودات به خاطر توانایی شگفتانگیزشون توی ذخیرهی انرژی میتونن به سوخت فضایی خیلی قوی تبدیل بشن. در واقع، بدون وجود همین استروفاژها سفینهی گریس هیچوقت نمیتونست با سرعت نور سفر کنه و به مقصد برسه؛ یعنی همون عاملی که باعث نابودی زمین میشد، خودش تبدیل به موتور محرکِ سفر و کلید نجات بشریت شد.

یکی از لذتبخشترین ویژگیهای فیلم، تکیه بر «حل مسئله» است. هستهی اصلی این قصه «علم به مثابهی یک ابزار بقا»ست. رایلند گریس (با بازی رایان گاسلینگ) به جای استفاده از سلاح، با دانش خودش تو حوزهی ریاضیات، فیزیک و زیستشناسی با مشکلات دستوپنج نرم میکنه و همین باعث میشه همه چی خیلی واقعگرایانهتر باشه. اندی ویر برای نوشتن این داستان از فیزیکدانان و اخترشناسان واقعی کمک گرفته. خیلی از منتقدان علمی، این اثر رو به دلیل رعایت دقیق قوانین فیزیک تحسین کردن. از نحوهی حرکت توی فضا گرفته تا تأثیرات گرانش، فیزیک نسبیت و اخترزیستشناسی، همه پایهی علمی دارن. نمونش طراحی شخصیت «راکی» به عنوان یکی از دوستداشتنیترین شخصیتهای علمی-تخیلیه. اون از سیارهی «ارید» میاد؛ جایی که اتمسفر فوقالعاده داغ، تاریک، پرفشار و گرانش خیلی بالا داره. به همین دلیل، بدنش شبیه یه صخرهی سنگی عنکبوتمانند تکامل پیدا کرده. اریدیها چشم ندارن و با امواج صوتی محیط رو میبینن. زبان اونها بر پایهی آکوردهای موسیقیه. اندی ویر برای نوشتن این بخش، واقعاً فرکانسها و نتهای موسیقی رو محاسبه کرده بود تا نشون بده چطور مشه با استفاده از نرمافزار، این آکوردها رو ترجمه کرد.
نکتهی جذاب پشتصحنه اینه که شخصیت راکی صرفاً با جلوههای ویژهی کامپیوتری به وجود نیومده؛ بلکه عروسک و ماکت فیزیکیش واقعاً ساخته شده بود تا رایان گاسلینگ بتونه توی صحنهها با یه موجود واقعی ارتباط بگیره و حس صحنه طبیعیتر دربیاد.
یکی از صحنههای دوستداشنتی و محبوب فیلم، کارائوکهی اوا استرات (با بازی Sandra Hüller) روی آهنگ “Sign of the Times” از هری استایلزه. این سکانس یکی از احساسیترین و غافلگیرکنندهترین قسمتهای فیلمه. اوا به یه شخصیت خیلی جدی، سختگیر و سرد، یه بعد احساسی و آسیب پذیر از خودش نشون میده که حتی توی فیلم نامهی اصلی هم نبوده! رایان گاسلینگ بین فیلمبرداری، صدای ساندا هولر رو وقتی داشت تنها آواز میخوند شنید و خیلی تحت تأثیر صدای قشنگش قرار گرفت و ایدهی این صحنه کاملاً بداهه به سرش زد. ساندرا به شرط اینکه خودش آهنگ رو انتخاب کنه، ثبول کرد که ایده تجرایی بشه و فقط ۴۸ ساعت وقت داشت تا آهنگ رو انتخاب کنه، تمرین کنه و فیلمبرداری بشه. انتخاب “Sign of the Times” خیلی هوشمندانه بود. یه آهنگ خداحافظی و احساسی که با موضوع فیلم هم همخونی داشت.

در کل یکی از نقاط تمرکز فیلم روی روابط عاطفیه. رابطهی گریس و راکی، استعارهی عمیقی از مفهوم «دوستی» و «تفاهم» بود؛ اینکه چطور دو موجود با فیزیولوژی کاملاً متفاوت میتونن به یک «زبان مشترک» یرسن. ولی شاهبیتِ این داستان، پایانبندیِ بینظیرشه. جایی که گریس تصمیم میگیره به جای برگشتن به زمینِ نجاتیافته و تبدیل شدن به یه قهرمان مشهور، به سیارهی تاریک، داغ و خطرناکِ ارید بره و اونجا معلم بچههای فضایی بشه. این پایان بهمون یادآوری میکنه که «انسانیت» مرز نمیشناسه و دو موجود از دو دنیای کاملاً متفاوت، فقط با زبون علم و فداکاری میتونن بهترین دوستهای همدیگه باشن.